من تصور میکنم که یکی از دلایل مهم دیگری که باعث شده امروز ما به اینجا برسیم ، وجود دانشگاه آزاد است. من شدیدا معتقدم که تحصیل بایستی حتما پولی باشد و حتی این که در ایران انقدر تحصیل کرده هایمان آدم های نفهمی هستند تقصیر همین رایگان بودن تحصیل است ، اما دانشگاه آزاد ما ، با این که پول می گیرد بیمار است ، در جامعه ی ما همه چیز بیمار است و دانشگاه آزاد هم رویش ! اما این را نمی خواهم بگویم. حتی این را که فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد یک مشت مدرک دار کتاب نخوانده اند را هم نمی خواهم بگویم. این که دانشگاه آزاد دارد به دخترانی که باید به کارهای زنانه شان برسند مدرک می دهد و تبدیلشان می کند به خانوم مهندس های بی شعوری که چون فکر می کنند مهندس شده اند دیگر خودشان همه چیز را می فهمند ( و یا شاید چون خانوم شده اند ! ) و نتیجه این می شود که از قبل از مدرک دار شدنشان ( و قبل از خانوم شدنشان نیز ) کمتر می فهمند را هم نمی خواهم بگویم.
چیزی که می خواهم بگویم رفتن دانشگاه آزاد در روستاها و ده کوره هایی است که تنها راه امرار معاش مردمانشان از راه زمین های گندم و برنجانشان است ، و یا فوق فوقش از راه گله داری.
این که دانشگاه آزاد بروند این جور جاها هم خیلی خوب است ، خیلی از این ده کوره ها واقعا تبدیل به شهر شده اند ، مردمش به دانش هایی مانند : سوات ، پوشیدن شلواری به جز زیرشلوار برای حضور در خیابان ، خوردن ساندویچ و غیره دست یافته اند .( هرچند که راه درازی دارند تا فارسی را به گونه ای حرف بزنند که شما متوجه شوید ) این ها همه خوب است ، اما مشکل از جایی شروع می شود که که دانشجوها محلی می خواهند که شب ها بخوابند ( و یا کار دیگری کنند ) . برای همین باید از همین بومی ها خانه اجاره کنند. بومی ها هم بیشترین عددی که بلدند تا آن بشمارند را برای کرایه ی خانه شان اعلام می کنند و دانشجویان هم از سر مجبوری قبول می کنند دیگر.
خلاصه این بابایی که تا دیروز روی زمینش کار می کرد حالا دیگر می رود زیر کرسی میخوابد و شعر می گوید ، برنج هم نمی کارد و میگذارد تقصیر برنج های خارجی که آمده و بازار را قبضه کرده ( کسی نیست بگوید پدر آمرزیده ، برنج ایرانی اصلا توی بازار نیست که ملت مجبور می شوند برنج هندی بخرند )
این بابا ، حالا دیگر می خورد و می خوابد و از پولی که برای اجاره ی شبهای خانه اش بدست می آورد روزگار می گذراند. می دانید اسم این شغل چیست ؟ اگر نمی دانید به فرهنگ دهخدا رجوع کنید ، به این کار می گویند جاکشی !
حالا انتظار دارید کشاورزی که زمینش را ول کرده و به جاکشی رو آورده است در انتخابات به چه کسی رای بدهد؟
- من خودم دانشگاه آزادی ام ، اگر حس می کنید به دانشگاه آزادی ها توهینی شده با خودم بوده ام ، نه شما
- این متن خوب است ، یک مقدار بی شعور بازی های فمنیستی قاطی اش شده ، اما در کل خوب است . حتما بخوانیدش.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خدای خوب خدایی است که بی خود و بی جهت حسودی نکند و خلق ما و خودش را الکی تنگ نکند.
- راستی این جمله ی بالا یکی از اشکال های دیگر زبان فارسی را در خودش دارد ، واقعا قبول کنید که اشکال از من نیست و از این زبان فارسی است ، ببینید ، یک بار عبارت بی خود و بی جهت آمده ، و سپس واژه ی الکی هم با همان معنا آمده ، و این اشکال است ، حالا هی نیایید توی کامنت ها جمله را مدلی بنویسید که فقط شامل یکی از این دو تا باشد ها ، من خودم هم بلدم این کار را بکنم ، اما جمله عوض می شود. یک چیز دیگر می شود. و این اشکال از زبان فارسی است!
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
تصور کنید یکی از ما ، از کلاس اول دبیرستان ؛ می رود کلاس کنکور های مختلف ، در آزمون های مختلف شرکت می کند ، انواع کتاب های مختلف را می خواند ، برای هر درسش کلی معلم خصوصی می گیرد ، که کنکور قبول شود. خب مسلما کسی که این همه تلاش می کند ، نتیجه ی تلاشش را می گیرد و می شود نفر اول کنکور ؛ تا اینجا که همه چیز خوب بوده است ، اما آن عادت عجیب ایرانی از وقتی شروع می شود که این شخص را می آورند توی تلویزیون و یهو میزند زیر همه چیز : نه ! من اصلا تا حالا تو عمرم کلاس کنکور نرفتم ، من تا حالا معلم خصوصی نداشتم ! من تا حالا کنکور آزمایشی ندادم و الخ.
بعد ما که همه می شناسیم این ولد زنا را که دارد عین سگ دروغ می گوید ، همین جوری توی دلمان بهش فحش می دهیم.
اصلا بگذارید یک مثال دیگر هم بزنم : یکی از هم دانشگاهی های شما تصمیم میگیرد که یک ترم فلان درس را بخواند و نمره ی خوب بگیرد ، دیگر با هیچ کسی بیرون نمیرود ، جواب تلفن هیچ کسی را نمی دهد ، همه اش توی پر و پاچه ی استاد آن درس وول می خورد ( اگر دختر باشد ، خیلی بیشتر ) و خلاصه آخر ترم نتیجه ی درس خواندن ها و زحمت هایش را میگیرد و نمره ی آن درس 20 می شود. دوباره ناگهان ورق بر میگردد : من ؟ من که تا حالا درس نخوندم ! اصلا نمی دونم چرا 20 شدم ؛ من کلا 2-3 ساعت جزوه ی یکی از بچه ها را نگاه کردم.
حالا شما بیا و بگو که برادر من ، خواهر من ، خوبه همه دیدن که تمام طول ترم داشتی کون خودت را جر می دادی که نمره ی خوب بگیری ، اما مگه اثر می کنه ! نه آقا ، ایشون هیچی درس نخوندن و یهوئکی نمره شان 20 شده.
حالا خب معلوم است دیگر ، همین آدم می شود کاندید ریاست جمهوری مملکت ( اصولا در ایران همین مدل آدم ها می شوند کاندید ریاست جمهوری مملکت ) بعد تمام مملکت را با پوسترهایش که دارد دست یک پیرمرد را می بوسد کاغذ دیواری می کند ، آن وقت تا در مورد تبلیغات ازش می پرسی ، یکهو عادت ایرانی اش گل می کند : من ؟ من که اصلا هیچی پول تبلیغات ندادم ، اگه چیزی هم بوده که تعدادش خیلی کم بوده ، یه عده از مردم اومدن خودشون پول جمع کردن ، از شام زن و بچشون زدن ، دادن چار تا دونه پوستر چاپ کردن ! و گرنه من که تا حالا پول برای تبلیغات ندادم و الی ما شا الله.
- همه ی ما ایرانی ها پوپولیست های کوچک حقیری هستیم ، وقتی هم یکی را می بینیم که دارد بیشتر از خودمان جاکش بازی در می آورد ، شروع می کنیم فحشش می دهیم. همین.
- این عادت ایرانی یک نتیجه ی مستقیم دیگر هم دارد که توی پست بعدی می نویسمش.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
یک ماکیاولیست می داند که باید از همه چیز و همه کس بگذرد برای رسیدن به هدفش ، باید همه چیز و همه کس را نابود کند ( زیر پایش له کند ) تنها برای این که به هدف خودش برسد.
اما یک ماکیاولیست احمق مثل من ، زمانی که همه چیز و همه کس را زیر پایش له کرد ، تازه یادش می افتد که هیچ هدفی ندارد که !
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خدای من خدای خالق یا خدای ناظم نیست ؛ حتی آن خدای مُهیمن هم نیست. خدای من یک خدای پگانیِ چوب به دست است که وقت هایی که من می خواهم ابرها را با چوبش می زند کنار تا آسمان را ببینم و وقت هایی که من رنجیده خاطرم ،ابرها را می آورد توی آسمان.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
احمقی که میخواد ( تصمیم گرفته است ) انگلیسی را با خواندن کتاب جدید براون ( + بابیلون ورژن 7 ) بیاموزد.
- آقای شهرابی عزیزتر از جان ، با سپاس قلبی و فراوان از ترجمه ی دو فصل اول ، تا آخر عمر بنده تان می شویم اگر فصول بعدی را هم در یکی دو روز آینده ترجمه کنید.
- ارسال شده در حال و هوای این روزهای خودم !
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
چپ ها رفتند و گورشان را گم کردند ؛ اما این جنون بچه گانه ی " همه چیز مبارزه است " را برای بشریت باقی گذاشتند.
این که هر روز می شنوید که می گویند اگر آن ها خواستند فلان کار را بکنند ، شما فلان کار را بکنید و اگر آن ها بهمان کار را کردند شما هم یک کار دیگر بکنید ، از همین میراث احمقانه ی چپ هاست. لااقل جامعه ی ما فعلا به لیبرال های کارکُنی ، مثل کارگزارانی ها بیشتر احتیاج دارد تا وراج های پوپولیستی مثل خاتمی و ...
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
این که پنج شنبه ها بشود عین سه شنبه ؛ جمعه هم بشود عین سه شنبه ، آن وقت امروز که شنبه باشد دیگر چه دلیلی دارد که عین سه شنبه نشود؟
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
من و بازجوم انقدر با هم رفیق بودیم که حتی گاهی وقتا جامون را با هم عوض می کردیم و اون شیشه نوشابه اش را میداد دست من !
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
غلامحسین کرباسچی : شما در مقام ریاست جمهوری مصمم هستید که از هر ابزاری ، حتی آبروتون برای این کار استفاده کنید؟
مهدی کروبی : حتما این کار را می کنم ؛ اولا بنده قهرمان نیستم ، ثانیا هم یه سابقه و عقبه شما می دونید که دارم که به قهرمانی کاذب هیچ احتیاجی ندارم. ... من حاضرم تمام توانم را برای این کارها بذارم و از اون قهرمانی هام ، هیچ به دنبالش نیستم ، منافع مردم ، گرفتاری مردم ؛ زندگی مردم ؛ عزت و اقتدار این ملت ، برامون واقعا مهمه ....
غلامحسین کرباسچی : امروز هم اگر که شما رییس جمهور باشید ، فکر می کنید که دنبال خط امام ، از آبروتون مایه بذارید؟ ... شما دلخوش نباشید که براتون کف بزنن که شما قهرمان مبارزه ی با آمریکا هستید ، دلخوش باشید که واقعا برای این 12 میلیون نقر فقیر آمار رسمی یه فکری بکنید ، ولو به قیمت این که بگن شما سرتون را پایین اوردید و به هر حال این جام زهر را نوشیدید.
....
غلامحسین کرباسچی : آقای عبدی میگن آقای کروبی آدم بامرامیه ، ایشالا بعد از ریاست جمهوری هم بامرام بمونید. در مقابل کسانی که تعبیر ایشون اینه که بی مرام هستند !
- آقای کروبی ، تاریخ ایستادگی را از شما خواهد آموخت.کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
من گناه بزرگی در حق تمامی فلاسفه ی علم انجام دادم که هرگز خودم را نمی بخشم و حاضرم به خاطر آن هرگونه بازخواست و تنبیهی هم شوم : آنجا که بر نگشتم بزنم توی گوش کسی که بار اول عبارت " باور صادق موجه " را از من شنید و چند دقیقه بعدش داشت راجع بهش با خودم بحث می کرد.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
از جد ما نقل می کنند که زمان میان سالی اش ، در یکی از دهات اطراف اراک یک نفر ادعای امام زمانی می کند ؛ تقریبا همه ی مردم ده بلند می شوند و می روند ببینند این امام ظهور یافته را.
مردمی که می رفته اند ، هی به این جد ما اصرار می کنند که شما هم بیا برویم خدمت آقا برسیم که ایشان قبول نمی کند که نمی کند.
تا این که یکی از دوستان نزدیک جد ما ، با اصرار زیاد او را راضی می کند که : بیا برویم ، خودت با چشم خودت ببین ، اگر فکر کردی دروغ می گوید برگرد و بیا دیگر ، خلاصه هم فال است و هم تماشا.
آقا مطلب را کوتاه کنم ، ماجرا تا آنجا پیش می رود که این ها می رسند خدمت آن امام و می بینند که ایشان نشسته است و دستش را گذاشته روی پایش و مردم توی صف طویلی ایستاده اند و دارند دست ایشان را می بوسند.
رفیق جد ما ، رو میکند به جد بزرگوار ما و می گوید : حالا خودت باورت شد که این خود امام زمان است؟
جد ما هم می گوید : به خدا خود خود امام زمان است ، چون اگر هر کس دیگری به جز خود امام زمان بود به این مردمی که این جوری توی صف هستند ، به جای این که بگوید دستم را بوس کنید می گفت بیایید آنجایم را ببوسید!
لینک نیمه مرتبط : احمدی نژاد درون ما
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
مایی که انقدر کر شده ایم که " زبانی که هم زبان تو شده است" را بدون لکنت نمی شنویم ، خب حقمان فرعون است دیگر ، شاه ِ آب آورده را با ما چه کار؟
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

نمیدانم شما به دعا اعتقاد داری یا نه ، ولی راستش الان مدت زیادی است که هر وقت از آن خیابان ولی عصر رویایی میگذرم توی دلم هم که شده دعایت می کنم ، احمد نادعلیان عزیز. (+)
- بی ربط : برهانی که رد شد.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
زن ها ( و یا دخترها ) دلایل زیادی دارند که می روند سرِ کار ؛ البته این دلایل اولیه نیستند ، یعنی به خاطر این دلایل نیست که می روند سرِ کار ؛ بلکه اگر کسی بهشان بگوید چرا می روی ، یا مثلا یکی بگوید که نرو ، این دلایل را می آورند.
اما از بین همه ی این دلایل یکی هست که از همه قوی تر است و خب بین همه هم مشترک هست :
این همه سال رفتم درس خوندم ، حالا بشینم تو خونه؟
- من حتی دلایلی که خدا با آن اثبات می شود را نیز تمام و کمال می پذیرم.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
دو تایی وسط بادها جوری تلو تلو می خوریم که انگار داریم می رقصیم ، من دست تو رو میگیرم ، تو دست منو میگیری ، همه ی دشت را همین جوری طی می کنیم ، باد که شدیدتر میشه ، موهاتو باز میکنی تا باد شروع کنه به غوغا کردن ؛ یاد زادگاه مشترکمون می افتم : زاگرس ! تو اون ور زاگرس ، من این ور زاگرس ، همون جایی که فصل سردش ، خیلی زودتر از این جا ها شروع می شه.
همین جوری که داریم تلو تلو میخوریم ، من دست تو رو میکشم ، تو دست منو می کشی ، گاهی وقتا یواشکی بغلت می کنم و تو هم گاهی وقتا یواشکی منو بوس می کنی ؛ باد میاد توی موهات می پیچه و غوغا میکنه ، عین یه اسب چموش می چرخه دورمون ، بعد تو بر میگردی میگی : بیا دیگه جلوتر نریم ، من می ترسم گم بشیما.
که من بهت می گم : نترس ، سربازای گم نام امام زمان دارن می پامون.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
تمدنی که تمام* ضرب المثل هایش تا این حد سخیف باشند ، تمام تاریخش مملو از حاکمانی این گونه است.
* بر تمام هم تاکید دارم .
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
+ عزیزم یه چیزی ازت بپرسم راستِ راستشو میگی؟
- آره عزیز دلم
+ تو قبل از من هم با کسی رابطه ی جنسی داشتی ؟
- اوهوم
+ با کی ؟
- با بازجوم!
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
یارو یه جوری میاد تو کامنت ها فحش میذاره که هرکی ندونه ، فکر میکنه من گرفتم مادر طرفو ...
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
صفحات : ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
تبلیغات 