تبلیغات
کارتاژ - مطالب عمومی

ننگ ما و شما.



اگه نظام سیاسی ایران عوض شد ، اگه رییس جمهور ایران هر کسی که شد ، میرحسین شد ، کروبی شد ، رحیم مشایی شد ، مخملباف شد ، رضا پهلوی شد ، گوگوش شد ، هر کسی که شد ، اگه صدا و سیمای دولتی را کاملا منحل نکرد ( بدون هیچ گونه قید و شرط ) من شخصا نارنجک می بندم به خودم میرم توی جام جم خودم را منفجر می کنم.





کارتاژ |دوشنبه 7 دی 1388 11:06 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

کاشوب در تمامی ذرات عالم است



عجب روز و شبی رو گذروندیم ، امروز مصداق بارز کل یوم عاشورا ، کل ارض کربلا بود.



کارتاژ |دوشنبه 7 دی 1388 12:25 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آخرین یادداشت شب جمعه



به علت پاره ای از کژفهمی ها ، از این به بعد بساط یادداشت های شب جمعه برچیده می شود ، می توانید شب جمعه ها برای امواتی که دستشان از این دنیا کوتاه است دعا کنید ، و یا به جای این که منتظر بمانید برای خواندن نوشته های من ، منتظر چیزهای دیگری باشید! خدا را چه دیدید ، شاید بیاید بلاخره.



کارتاژ |پنجشنبه 3 دی 1388 02:47 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



1- گادفری اچ هاردی یک کتاب دارد به اسم دفاعیه ی یک ریاضی دان ،قسمت زیادی از این کتاب به شرح تفاوت هایی که بین آن نوع از ریاضیات سخیفی که مثلا یک اقتصاد دان ، و یا یک طراح صنعتی به کار می برد ، ( و هاردی آن را ریاضیات مدرسه ای می خواند ) و ریاضیات عالی که ابزار کار  یک ریاضیدان و یا یک فیزیکدان نظری است ، می پردازد.
او از چیزی به اسم اصالت حرف می زند ( و توضیحش می دهد ) که نه من حوصله دارم الان دوباره از کتاب هاردی بازنویسی اش کنم و نه شما می خوانیدش ( بروید و خود کتاب را  بخوانید. )
2- من خیلی سال بود که سینما نمی رفتم ؛ دقیقا بعد از زمان کودکی ام که یا توسط مدرسه و یا خانواده به زور به سینما می رفتم، دیگر سینما نرفته بودم.یعنی معتقد بودم که فیلم ها ارزش دیدن ندارند ، برای هیچ فیلمی انقدر اصالت قائل نبودم که بخواهم بروم سینما و دو ساعت بنشینم و فیلم ببینم ؛ تا این که آتش سبز اصلانی اکران شد و کیا من را به زور برد ، دیدن آتش سبز باعث شد که باور کنم که سینما هم می تواند اصیل باشد ؛ البته قبل از آن هم سی دی درخت گلابی مهرجویی را دوستی به من هدیه کرد و دیدن آن هم همین حس را به من داد. بعد هم که باز با توصیه ی کیا رفتم و وقتی همه خوابیم بیضایی را دیدم باز این حسم تشدید شد ، تصور کردم که می توانم از این به بعد بیشتر سینما بروم.
3- درباره ی الیِ فرهادی را از روی سی دی دیدم ، یکی دو هفته ی پیش ، بعد از دیدن سی دی درباره ی الی تصمیم گرفتم که دیگر سینما نروم ، یعنی همه ی آن تصور اصیل بودن سینما که از آتش سبز و درخت گلابی و کمی هم وقتی همه خوابیم به من دست داد ، با دیدن درباره ی الی از بین رفت. فیلم فرهادی به هیچ وجه اصیل ( با همان تعریفی که هاردی در باب اصیل بودن ریاضیات واقعی ، و غیر اصیل بودن ریاضیات سخیف و کاربردی دارد ) نبود.
4- اکثریت از درباره ی الی خوب گفته اند ، اما این دلیل اصیل بودن فیلم فرهادی نمی شود ، من تصور می کنم اگر فرهادی رویه اش را عوض نکند ، نهایتا می تواند یک فیلم ساز در حد فخیم زاده بشود ؛ یا فوق فوقش مثل داریوش فرهنگ.
وقتی می گویم فخیم زاده ، تصورتان آن دلقکی نباشد که توی سریال تلویزیونی خواب و بیدار جلوی دوربین حرکات رزمی انجام می دهد ، فخیم زاده همانی بود که مسافران مهتاب را ساخته بود ، تشریفات را ساخته بود ، و آن فیلم دیگری که در یک آسایشگاه روانی بود ( اسمش را به یاد ندارم )  و خیلی هم محافل روشنفکری آن دوران دوستش داشتند. فخیم زاده ی آن دوران از فرهادیِ الان بزرگتر بود ، مسافران مهتاب و یا تشریفات از درباره ی الی بیشتر علاقه مند داشتند ، حتی عشاقی هم داشتند ، اما امروز هیچ کس فخیم زاده را دوست ندارد ، یا مثلا بعید می دانم کسی باشد که کارگردان مورد علاقه اش داریوش فرهنگ باشد . همان داریوش فرهنگی که محافل روشن فکری هم دوستش داشتند ، همان که روانی را ساخته بود. همان که برای دوفیلم با یک بلیط سیمرغ هم گرفت.
نه فخیم زاده و نه فرهنگ هیچ کدام کیارستمی نشدند ، برای این که فیلم هایشان اصالت نداشت . همان چیزی که فیلم های تا الان فرهادی هم ندارد.همان هایی که درباره ی الی را می ستایند 20 سال بعد خجالت می کشند  که بگویند روزی فرهادی کارگردان مورد علاقه ی ما بوده است.( البته به شرطی که فرهادی رویه اش را عوض نکند )
5- حتی جالب اینجاست که امروز چون فخیم زاده یک دلقک تلویزیونی شده است ، و مثلا در عوض پرستویی شده است بهترین بازیگر ایرانی ، فیلم های قدیمی به درد نخوری که پرستویی نقش کتک خور در آن ها داشته است ، خوب شده اند و ما افتخار می کنیم که ببینیم ، اما فیلم های خوبی که فخیم زاده بازی کرده است را نمی بینیم! اساسا سینما اصالت ندارد. استثنا ها هم که همه جا هستند.




کارتاژ |سه شنبه 1 دی 1388 09:20 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



همین چند هفته پیش بود ، داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ، گفتم دلم می خواد عین کروبی ، یا مثلا منتظری زندگی کنم ، وقتی سرم رو گذاشتم زمین و مردم ، لااقل خودم خیالم راحت باشه.
شاید بعضی ها گفته باشن که با دلی آرام و قلبی مطمئن رفتن ، ولی همه می دونیم که هیچکدومشون به اندازه ی آیت الله منتظری آرامش قلبی نداشتن.




کارتاژ |یکشنبه 29 آذر 1388 07:06 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



نمی دانم فروید جایی نوشته است که قوم یهود ، علاوه بر آن که روی تخت نمی خوابند ، یک مشخصه ی دیگر هم دارند و آن خال بالای لبشان است ، یا نه . اما اگر هم ننوشته ، می خواسته بنویسه و یادش رفته است.



کارتاژ |شنبه 28 آذر 1388 02:29 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 5



در بهشت میوه ها طراحی خوبی ندارند ، یعنی بهترین طرحی که پیدا می شد سیب بود ، بقیه میوه ها یا مثل توت فرنگی و کوجه بودند ، یا میوه هایی شبیه به هلو و همین سیب ، یه چند تایی هم میوه های بزرگتر بودند که به هیچ دردی نمی خوردند ، مثل هندوانه و خربزه و غیره . اگر میوه های خوش ساختی مثل موز آنجا بودند ، به هیچ وجه مزاحم آدم نمی شدم که او هم از درخت دانایی بخورد و بعد جفتمان لو برویم.

دفترچه ی خاطرات - حوا




کارتاژ |پنجشنبه 26 آذر 1388 03:30 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



من این را اعلام می كنم كه اگر كسی به من سبّ بكند، فحش بدهد، عكس من را پاره كند، احدی حق ندارد كه به او تعرض بكند. حرام است تعرض كردن به كسی كه به من سب كند.

روح الله الموسوی الخمینی.

-
و جالبه که یه زمانی این مطلب توی خود کیهان نوشته شده بوده : کیهان سه شنبه 5 شهریور 1387 - البته اگه لینکش رو حذف نکنن !






کارتاژ |دوشنبه 23 آذر 1388 11:29 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



ظاهرا غالب نابغه هایی که دگرگونیهای عمده ی تاریخ پیشرفت فکر را به وجود آورده اند برخی جنبه های مشترک دارند. از یک طرف شکاکی آنان در مورد افکار کهن و بدیهیات و عقاید جزمی و آنچه که مسلم پنداشته شده است که غالبا به سرحد بت شکنی می رسد و از طرف دیگر فکر باز و عاری از تعصب آنان به درجه ای که به خوش باوری و ساده لوحی شباهت دارد در مواجهه با افکار نوینی که تصور می کنند موید آرزوهای غریزی آنان باشد.

خوابگردها
آرتور کستلر




کارتاژ |یکشنبه 22 آذر 1388 01:57 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 4



اگر شما هم به تکرارپذیر بودن طبیعت معتقد باشید ( اصولا مگر انسان چاره ی دیگری هم دارد ؟ ) می دانید که پس از سه هفته شب جمعه های لذت بخش ، هفته ی چهارم باید بنشینید و منچ بازی کنید.

- اگر متوجه نشدید این جوک را بخوانید ، و بعد یک بار دیگر دو خط بالایی را بخوانید.




کارتاژ |پنجشنبه 19 آذر 1388 08:56 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



قدیم زن که می آوردی خانه ات ، همین که سرما می خوردی می افتاد به هول و ولا ، تند و تند می رفت و می اومد ؛ واست سوپ درست می کرد و پاشوره ات می کرد ، خلاصه آقا حسابی تر و خشکت می کرد ؛ اما الان چی ، الان از سر کار که میای خونه ، کافیه یه سرفه بکنی ، زنت اگه خونه ی مادرش اینا دور باشه و نتونه بره اونجا ، یه رختخواب واست میندازه تو هال که شب پیش اون نخوابی که یه وقت اون ازت مریضی نگیره ! بعدم تا گواهی سلامت نیاری با خودت ، عمرا بیاد باهات دست بده ! خلاصه آقا زن ها عوض شدن ، عوضی شدن ، همشم تقصیر خودمونه.

+ این یعنی این که بنده از سال 84 تا الان توی دفترچه بیمه ام یدونه مهر هم نخورده ! اون سال 84 ای هم واسه دندون پزشکی بوده ، و قبلی اش واسه سال 82 بوده !
+ بخوانیدش ( " برباد " ش را دیدم ، مانده " رفته " اش )




کارتاژ |چهارشنبه 18 آذر 1388 07:42 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

فرهنگستان!



پس فردا به این معنی است که این هنر برود و هنر دیگری بیاید . این فلسفه برود و گورش را گم کند و تفکر دیگری بیاید ، این متافیزیک گورش را گم کند.

امام فردید.




کارتاژ |شنبه 14 آذر 1388 02:14 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 3



یک روز آقای دکتر میم در یک جمع دوستانه نقل می کردند که : در دوره ی جوانی ام ، زمانی که تازه دانشجوی سال اول فیزیک شده بودم ، یک شب در خانه ، کنار کرسی ، نشسته بودم و داشتم فیزیک الکترومغناطیس می خواندم ،
بنا به عادت همیشگی ام همه چیز را بلند بلند می خواندم ، اعضای خانواده نیز دور کرسی به حرف زدن خودشان مشغول بودند و کسی توجهی به من نداشت. تا این که من این جمله را خواندم : دو راه باردار کردن ماده!
ناگهان همه از حرف زدن ایستادند و به من نگاه کردند. من تازه فهمیدم که چی گفته ام ، اما پیش خودم فکر کردم که کافی است ادامه ی متن را بخوانم تا همه متوجه بشوند که این یک مبحث الکترومغناطیسی است و نه باردار کردنش آن باردار کردنی است که آن ها فکر می کنند ، و نه ماده اش آن ماده.
این بار با صدایی کمی بلند تر جمله را از اول شروع کردم به خواندن :
دو راه باردار کردن ماده : یک - مالش!




کارتاژ |پنجشنبه 12 آذر 1388 07:58 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 2



قونیه - 653 - جلال الدین بلخی :
رشک برم ، کاش قبا بودمی.

تهران ( نظام آباد ) - 1385 - ممد دو چشم :
کاش من جای صندلی اون پرایت ( پراید ) سیفیده بودم.




کارتاژ |پنجشنبه 5 آذر 1388 04:23 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

چه خریتی !



این عبارت دو بار برای نوع بشر به کار برده شد ،
اول در هنگامی که ناپلئون در چله ی زمستان به روسیه حمله کرد ؛
و سپس زمانی که کسی بین ساعت هشت و نیم تا ده و نیم شب ، در خیابان شهید تخت طاووس منتظر تاکسی ایستاد.
- مورد اول ، و همین طور تایتل از حضرت وودی آلن نقل شده است ؛ شاید مورد دوم به این دلیل به ذهن ایشان نرسیده که در زمان نوشتن مطلب توسط ایشان پدیده ی اوتوزنی رایج نبوده و خیابان شهید استاد مطهری نیز محل اصلی ترانزیت زنان خیابانی نبوده است.




کارتاژ |سه شنبه 3 آذر 1388 09:05 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



روح من بیکار است.

- یاد پرسه زدن های توی تهرانِ کرباسچی و سهراب خوندن ها ؛ سعید کدوم گوری هستی؟




کارتاژ |یکشنبه 1 آذر 1388 12:46 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

جهان سوم 5



جهان سوم جایی است که در آن لذت بخش ترین کار دنیا تلویزیون دیدن است.
+ توطئه فمنیست ها بر ضد دستگاه با فرار مرغی ( محمود فرجامی )
+ زنانی که آگاهیشان خطرناک است ( سمیه توحیدلو )
+ ضد فمنیسم آبکی ( زیرزمین )



کارتاژ |جمعه 29 آبان 1388 09:43 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 1



خیام - این کوزه قبلا عجب دافی بوده است.



کارتاژ |پنجشنبه 28 آبان 1388 08:27 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



تو همواره در زندگی ام مفرد مونث غایب بودی.



کارتاژ |شنبه 23 آبان 1388 03:10 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



از نشانه های مومن آن است که پس از آن که کامل خورد و سیر شد ، چهل لقمه ی دیگر نیز بخورد ، و پس از آن چهل لقمه ی دیگر نیز ! سپس اگر قطاب در خانه بود ، هفت هشت تایی از بزرگ هایشان را انتخاب کند و بخورد. بعد به پیتزا فروشی برود و یک پیتزای بزرگ پپرونی سفارش دهد ، همه اش را بخورد به جز یک هشتم آخر را ، که اگر آن را بخورد نیک بدانید که بترکد.

طب الکارتاژ




کارتاژ |پنجشنبه 14 آبان 1388 03:18 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 ...