-



ظاهرا غالب نابغه هایی که دگرگونیهای عمده ی تاریخ پیشرفت فکر را به وجود آورده اند برخی جنبه های مشترک دارند. از یک طرف شکاکی آنان در مورد افکار کهن و بدیهیات و عقاید جزمی و آنچه که مسلم پنداشته شده است که غالبا به سرحد بت شکنی می رسد و از طرف دیگر فکر باز و عاری از تعصب آنان به درجه ای که به خوش باوری و ساده لوحی شباهت دارد در مواجهه با افکار نوینی که تصور می کنند موید آرزوهای غریزی آنان باشد.

خوابگردها
آرتور کستلر




کارتاژ |یکشنبه 22 آذر 1388 01:57 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 4



اگر شما هم به تکرارپذیر بودن طبیعت معتقد باشید ( اصولا مگر انسان چاره ی دیگری هم دارد ؟ ) می دانید که پس از سه هفته شب جمعه های لذت بخش ، هفته ی چهارم باید بنشینید و منچ بازی کنید.

- اگر متوجه نشدید این جوک را بخوانید ، و بعد یک بار دیگر دو خط بالایی را بخوانید.




کارتاژ |پنجشنبه 19 آذر 1388 08:56 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



قدیم زن که می آوردی خانه ات ، همین که سرما می خوردی می افتاد به هول و ولا ، تند و تند می رفت و می اومد ؛ واست سوپ درست می کرد و پاشوره ات می کرد ، خلاصه آقا حسابی تر و خشکت می کرد ؛ اما الان چی ، الان از سر کار که میای خونه ، کافیه یه سرفه بکنی ، زنت اگه خونه ی مادرش اینا دور باشه و نتونه بره اونجا ، یه رختخواب واست میندازه تو هال که شب پیش اون نخوابی که یه وقت اون ازت مریضی نگیره ! بعدم تا گواهی سلامت نیاری با خودت ، عمرا بیاد باهات دست بده ! خلاصه آقا زن ها عوض شدن ، عوضی شدن ، همشم تقصیر خودمونه.

+ این یعنی این که بنده از سال 84 تا الان توی دفترچه بیمه ام یدونه مهر هم نخورده ! اون سال 84 ای هم واسه دندون پزشکی بوده ، و قبلی اش واسه سال 82 بوده !
+ بخوانیدش ( " برباد " ش را دیدم ، مانده " رفته " اش )




کارتاژ |چهارشنبه 18 آذر 1388 07:42 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

فرهنگستان!



پس فردا به این معنی است که این هنر برود و هنر دیگری بیاید . این فلسفه برود و گورش را گم کند و تفکر دیگری بیاید ، این متافیزیک گورش را گم کند.

امام فردید.




کارتاژ |شنبه 14 آذر 1388 02:14 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 3



یک روز آقای دکتر میم در یک جمع دوستانه نقل می کردند که : در دوره ی جوانی ام ، زمانی که تازه دانشجوی سال اول فیزیک شده بودم ، یک شب در خانه ، کنار کرسی ، نشسته بودم و داشتم فیزیک الکترومغناطیس می خواندم ،
بنا به عادت همیشگی ام همه چیز را بلند بلند می خواندم ، اعضای خانواده نیز دور کرسی به حرف زدن خودشان مشغول بودند و کسی توجهی به من نداشت. تا این که من این جمله را خواندم : دو راه باردار کردن ماده!
ناگهان همه از حرف زدن ایستادند و به من نگاه کردند. من تازه فهمیدم که چی گفته ام ، اما پیش خودم فکر کردم که کافی است ادامه ی متن را بخوانم تا همه متوجه بشوند که این یک مبحث الکترومغناطیسی است و نه باردار کردنش آن باردار کردنی است که آن ها فکر می کنند ، و نه ماده اش آن ماده.
این بار با صدایی کمی بلند تر جمله را از اول شروع کردم به خواندن :
دو راه باردار کردن ماده : یک - مالش!




کارتاژ |پنجشنبه 12 آذر 1388 07:58 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 2



قونیه - 653 - جلال الدین بلخی :
رشک برم ، کاش قبا بودمی.

تهران ( نظام آباد ) - 1385 - ممد دو چشم :
کاش من جای صندلی اون پرایت ( پراید ) سیفیده بودم.




کارتاژ |پنجشنبه 5 آذر 1388 04:23 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

چه خریتی !



این عبارت دو بار برای نوع بشر به کار برده شد ،
اول در هنگامی که ناپلئون در چله ی زمستان به روسیه حمله کرد ؛
و سپس زمانی که کسی بین ساعت هشت و نیم تا ده و نیم شب ، در خیابان شهید تخت طاووس منتظر تاکسی ایستاد.
- مورد اول ، و همین طور تایتل از حضرت وودی آلن نقل شده است ؛ شاید مورد دوم به این دلیل به ذهن ایشان نرسیده که در زمان نوشتن مطلب توسط ایشان پدیده ی اوتوزنی رایج نبوده و خیابان شهید استاد مطهری نیز محل اصلی ترانزیت زنان خیابانی نبوده است.




کارتاژ |سه شنبه 3 آذر 1388 09:05 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



روح من بیکار است.

- یاد پرسه زدن های توی تهرانِ کرباسچی و سهراب خوندن ها ؛ سعید کدوم گوری هستی؟




کارتاژ |یکشنبه 1 آذر 1388 12:46 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

جهان سوم 5



جهان سوم جایی است که در آن لذت بخش ترین کار دنیا تلویزیون دیدن است.
+ توطئه فمنیست ها بر ضد دستگاه با فرار مرغی ( محمود فرجامی )
+ زنانی که آگاهیشان خطرناک است ( سمیه توحیدلو )
+ ضد فمنیسم آبکی ( زیرزمین )



کارتاژ |جمعه 29 آبان 1388 09:43 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 1



خیام - این کوزه قبلا عجب دافی بوده است.



کارتاژ |پنجشنبه 28 آبان 1388 08:27 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



تو همواره در زندگی ام مفرد مونث غایب بودی.



کارتاژ |شنبه 23 آبان 1388 03:10 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



از نشانه های مومن آن است که پس از آن که کامل خورد و سیر شد ، چهل لقمه ی دیگر نیز بخورد ، و پس از آن چهل لقمه ی دیگر نیز ! سپس اگر قطاب در خانه بود ، هفت هشت تایی از بزرگ هایشان را انتخاب کند و بخورد. بعد به پیتزا فروشی برود و یک پیتزای بزرگ پپرونی سفارش دهد ، همه اش را بخورد به جز یک هشتم آخر را ، که اگر آن را بخورد نیک بدانید که بترکد.

طب الکارتاژ




کارتاژ |پنجشنبه 14 آبان 1388 03:18 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



بیا ، تو بیا و سرم را کلاه بگذار.
من دیگر طاقت این هوای سرد را ندارم.




کارتاژ |دوشنبه 11 آبان 1388 09:17 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



یاد آور اولین تجربه های عکاسانه ی من !
روزهایی که باید در به در توی باب همایون دنبال فیلم 120 رنگی با حساسیت بالا می گشتم واسه عکاسی نجومی.

لوبیتل 2




کارتاژ |دوشنبه 11 آبان 1388 03:06 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

2030



یک بار یک نفر به آقای م. ر. ن می گوید : سگتون بچه ی ما را گاز گرفته . میگه : اولا سگ ما گاز نمیگیره . دوما سگ ما همیشه بسته است . سوما ما سگ نداریم !



کارتاژ |جمعه 8 آبان 1388 04:34 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



در بین خاطراتی که از جدم توی ذهنم مونده ، یکیش دعاهایی بود که قبل و بعد از غذا می کرد. یکی از مهم ترین هایشان که در اکثر مواقع می گفت این بود :
خدایا ما که سیر شدیم ، همه ی گرسنه ها را بکش.




کارتاژ |چهارشنبه 6 آبان 1388 02:58 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



تنها راهی که تونستم تا حالا پیدا کنم برای کنار اومدن با زندگی ، اینه که انقدر خودم رو درگیر زندگی کردن بکنم که حتی فرصت نکنم بهش فکر کنم!
- ثبت برای فراموش نشدن.




کارتاژ |دوشنبه 4 آبان 1388 10:15 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

واقعا داریم به کجا میریم این چنین با شتاب؟



این که من با آدم هایی توی یه خونه زندگی می کنم که بزرگترین افتخارشون توی زندگی اینه که بلاخره تونستن یه هندونه بخرن که توش سفید نباشه.



کارتاژ |یکشنبه 26 مهر 1388 09:22 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

جهان سوم 4



مردمان سرزمین جهان سوم همین که از جهان سوم رفتند بیرون دیگر به جهان سوم می گویند : جهون سوم !
مثلا یکیشون میره یه شبکه تلویزیونی میزنه و میگه : من عید باستانی نوروز را به همه ی جهون سومی های عزیز در هر جای دنیا تبریک می گویم!




کارتاژ |چهارشنبه 22 مهر 1388 01:19 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

جهان سوم 3



مردم سرزمین جهان سوم همه شان دوست دارند یک جوری از جهان سوم بروند بیرون ، اما همین که پایشان رسید آن طرف آب ، دلشان برای جهان سوم تنگ می شود.



کارتاژ |سه شنبه 21 مهر 1388 08:53 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 ...