ارتش سایبری



آقای پلیس محترمی که ایمیل های من را می خوانید ممکنه حالا که وقت میذارید لطف کنید و ایمیل های تبلیغ های تقویت کننده ی جنسی و سریال های کره ای را پاک کنید ؟ چون من واقعا وقت نمی کنم روزی 80 - 90 تا ایمیل تبلیغ دستگاه بزرگ کننده ی آلت تناسلی رو پاک کنم.




کارتاژ |چهارشنبه 30 دی 1388 01:35 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

تعارف میکنی؟



گیرم که می خورید ،
سیر هم می شوید؟




کارتاژ |سه شنبه 29 دی 1388 03:32 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



تو لوگوی تمام شب نامه های دانشجویی بودی.



کارتاژ |دوشنبه 28 دی 1388 11:26 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

مدرسه ی عشق است.



یک دانش آموز بسیجی موفق شد نوعی موتور 125 اختراع کند که به جای بنزین با ساندیس سیب موز حرکت می کند.



کارتاژ |دوشنبه 28 دی 1388 05:11 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-




باید رفت اینجا ، دراز کشید و مرد.




کارتاژ |دوشنبه 28 دی 1388 01:38 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



رحیم مشایی چه جوری وقتی حرف میزنه نمی خنده ؟

---------------------------------
من دارم این لینک های بغل رو مرتب می کنم ، بعد به علت نداشتن حافظه شاید خیلی ها رو یادم رفته باشه ، اگه لطف کردید و به اینجا لینک دادید و من یادم رفته لینکتون را اضافه کنم ، ممنون میشم که توی نظرات ( ترجیحا به صورت خصوصی ) بگید تا من لینک را بذارم.




کارتاژ |چهارشنبه 23 دی 1388 12:38 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



یک شب خدا آمد و از من یک ورق کاغذ خواست ، من داشتم سیگار خودم را می کشیدم. یعنی در اصل من کاری به کار کسی نداشتم ، اما نمی دانم چرا خدا آمد و از من کاغذ خواست. من که داشتم سیگار می کشیدم ، حالا دقیقا یادم نیست که گفتم کاغذ ندارم یا چیز دیگری گفتم ، اما خب چیزی بهش ندادم و خدا رفت. من هم که همان جا ایستاده بودم. بعد از چند دقیقه باز خدا آمد. شاید هم من رفتم ، حالا اینش مهم نیست ، باز هم من داشتم سیگار می کشیدم ، نمی دانم همان سیگار بود یا یک سیگار دیگر بود که روشن کرده بودم ، عادت کرده ام که هنوز سیگارم تمام نشده یک سیگار دیگر باهاش روشن کنم ، این سیگارها هم که تمام نمی شوند ، یعنی حتی اگر تمام هم بشوند می روم پنج هزار تومن می دهم و یک پاکت دیگر می گیرم. بلاخره داشتم سیگار می کشیدم که خدا برای بار دوم آمد. دوست داشتم دوباره بیاید و کاغذ بخواهد تا من بلند سرش داد بکشم که همان دفعه ی قبل که گفتم ندارم.اما این بار که آمد هیچی نگفت و رد شد و مثلا رفت دنبال یک کار دیگر ، اما من که می دانستم آمده بود که سر صحبت را باز کند که بعد بتواند یک کاغذ بگیرد و برود. حتی انگار هر دو نفرمان منتظر بودیم که آن یکی یک چیزی بگوید ، یا لااقل من فکر می کردم که خدا هم چنین تصوری دارد. بعد هم رفت و دیگر نیامد ، من فکر کردم که ناراحت شده که به او کاغذ ندادم ، اما خب نمی دانستم که واقعا ناراحت شده یا من تصور می کنم که ناراحت شده. برای همین حتی پنج دقیقه بعد هم که خواستم دستش را بگیرم  چیزی به او نگفتم. حالا بماند که اگر می گفتم و اگر او قبول می کرد ، باز هم داشتم با یک دستم سیگار می کشیدم و دست دیگرم توی جیبم بود.



کارتاژ |شنبه 19 دی 1388 02:42 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل



سرم رو هرجوری دوست داری بتراش استاد سلمانی.
ما تو دیار خودمون هم هیچ گهی نیستیم.




کارتاژ |پنجشنبه 17 دی 1388 10:04 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

ایشالا دفعات بعد با رانی در خدمتتون هستیم.




از اونجایی که تعداد بازدیدکننده های وبلاگم شدیدا کم شده ، خواستم به این طریق یه تعداد از وبلاگ نویس های ارزشی رو بکشونم اینجا. همین.




کارتاژ |جمعه 11 دی 1388 02:50 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

میزان تعداد داف هاست.



با توجه به این عکس هایی که بلاگ ها و خبرگزاری های عرزشی دارن منتشر می کنن و دخترای کم حجابی که بیست و سی باهاشون مصاحبه می کنه ، انگار اینا دارن در و داف های خودشون رو به رخ سبزها می کشن.

+ هر که دافش بیش ، پیروزی اش محتمل تر.
+ زنده کردن شعائر اسلام با تزریق کلاژن گاوی به لب ها




کارتاژ |پنجشنبه 10 دی 1388 09:26 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

ننگ ما و شما.



اگه نظام سیاسی ایران عوض شد ، اگه رییس جمهور ایران هر کسی که شد ، میرحسین شد ، کروبی شد ، رحیم مشایی شد ، مخملباف شد ، رضا پهلوی شد ، گوگوش شد ، هر کسی که شد ، اگه صدا و سیمای دولتی را کاملا منحل نکرد ( بدون هیچ گونه قید و شرط ) من شخصا نارنجک می بندم به خودم میرم توی جام جم خودم را منفجر می کنم.





کارتاژ |دوشنبه 7 دی 1388 11:06 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

کاشوب در تمامی ذرات عالم است



عجب روز و شبی رو گذروندیم ، امروز مصداق بارز کل یوم عاشورا ، کل ارض کربلا بود.



کارتاژ |دوشنبه 7 دی 1388 12:25 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آخرین یادداشت شب جمعه



به علت پاره ای از کژفهمی ها ، از این به بعد بساط یادداشت های شب جمعه برچیده می شود ، می توانید شب جمعه ها برای امواتی که دستشان از این دنیا کوتاه است دعا کنید ، و یا به جای این که منتظر بمانید برای خواندن نوشته های من ، منتظر چیزهای دیگری باشید! خدا را چه دیدید ، شاید بیاید بلاخره.



کارتاژ |پنجشنبه 3 دی 1388 02:47 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



1- گادفری اچ هاردی یک کتاب دارد به اسم دفاعیه ی یک ریاضی دان ،قسمت زیادی از این کتاب به شرح تفاوت هایی که بین آن نوع از ریاضیات سخیفی که مثلا یک اقتصاد دان ، و یا یک طراح صنعتی به کار می برد ، ( و هاردی آن را ریاضیات مدرسه ای می خواند ) و ریاضیات عالی که ابزار کار  یک ریاضیدان و یا یک فیزیکدان نظری است ، می پردازد.
او از چیزی به اسم اصالت حرف می زند ( و توضیحش می دهد ) که نه من حوصله دارم الان دوباره از کتاب هاردی بازنویسی اش کنم و نه شما می خوانیدش ( بروید و خود کتاب را  بخوانید. )
2- من خیلی سال بود که سینما نمی رفتم ؛ دقیقا بعد از زمان کودکی ام که یا توسط مدرسه و یا خانواده به زور به سینما می رفتم، دیگر سینما نرفته بودم.یعنی معتقد بودم که فیلم ها ارزش دیدن ندارند ، برای هیچ فیلمی انقدر اصالت قائل نبودم که بخواهم بروم سینما و دو ساعت بنشینم و فیلم ببینم ؛ تا این که آتش سبز اصلانی اکران شد و کیا من را به زور برد ، دیدن آتش سبز باعث شد که باور کنم که سینما هم می تواند اصیل باشد ؛ البته قبل از آن هم سی دی درخت گلابی مهرجویی را دوستی به من هدیه کرد و دیدن آن هم همین حس را به من داد. بعد هم که باز با توصیه ی کیا رفتم و وقتی همه خوابیم بیضایی را دیدم باز این حسم تشدید شد ، تصور کردم که می توانم از این به بعد بیشتر سینما بروم.
3- درباره ی الیِ فرهادی را از روی سی دی دیدم ، یکی دو هفته ی پیش ، بعد از دیدن سی دی درباره ی الی تصمیم گرفتم که دیگر سینما نروم ، یعنی همه ی آن تصور اصیل بودن سینما که از آتش سبز و درخت گلابی و کمی هم وقتی همه خوابیم به من دست داد ، با دیدن درباره ی الی از بین رفت. فیلم فرهادی به هیچ وجه اصیل ( با همان تعریفی که هاردی در باب اصیل بودن ریاضیات واقعی ، و غیر اصیل بودن ریاضیات سخیف و کاربردی دارد ) نبود.
4- اکثریت از درباره ی الی خوب گفته اند ، اما این دلیل اصیل بودن فیلم فرهادی نمی شود ، من تصور می کنم اگر فرهادی رویه اش را عوض نکند ، نهایتا می تواند یک فیلم ساز در حد فخیم زاده بشود ؛ یا فوق فوقش مثل داریوش فرهنگ.
وقتی می گویم فخیم زاده ، تصورتان آن دلقکی نباشد که توی سریال تلویزیونی خواب و بیدار جلوی دوربین حرکات رزمی انجام می دهد ، فخیم زاده همانی بود که مسافران مهتاب را ساخته بود ، تشریفات را ساخته بود ، و آن فیلم دیگری که در یک آسایشگاه روانی بود ( اسمش را به یاد ندارم )  و خیلی هم محافل روشنفکری آن دوران دوستش داشتند. فخیم زاده ی آن دوران از فرهادیِ الان بزرگتر بود ، مسافران مهتاب و یا تشریفات از درباره ی الی بیشتر علاقه مند داشتند ، حتی عشاقی هم داشتند ، اما امروز هیچ کس فخیم زاده را دوست ندارد ، یا مثلا بعید می دانم کسی باشد که کارگردان مورد علاقه اش داریوش فرهنگ باشد . همان داریوش فرهنگی که محافل روشن فکری هم دوستش داشتند ، همان که روانی را ساخته بود. همان که برای دوفیلم با یک بلیط سیمرغ هم گرفت.
نه فخیم زاده و نه فرهنگ هیچ کدام کیارستمی نشدند ، برای این که فیلم هایشان اصالت نداشت . همان چیزی که فیلم های تا الان فرهادی هم ندارد.همان هایی که درباره ی الی را می ستایند 20 سال بعد خجالت می کشند  که بگویند روزی فرهادی کارگردان مورد علاقه ی ما بوده است.( البته به شرطی که فرهادی رویه اش را عوض نکند )
5- حتی جالب اینجاست که امروز چون فخیم زاده یک دلقک تلویزیونی شده است ، و مثلا در عوض پرستویی شده است بهترین بازیگر ایرانی ، فیلم های قدیمی به درد نخوری که پرستویی نقش کتک خور در آن ها داشته است ، خوب شده اند و ما افتخار می کنیم که ببینیم ، اما فیلم های خوبی که فخیم زاده بازی کرده است را نمی بینیم! اساسا سینما اصالت ندارد. استثنا ها هم که همه جا هستند.




کارتاژ |سه شنبه 1 دی 1388 09:20 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



همین چند هفته پیش بود ، داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ، گفتم دلم می خواد عین کروبی ، یا مثلا منتظری زندگی کنم ، وقتی سرم رو گذاشتم زمین و مردم ، لااقل خودم خیالم راحت باشه.
شاید بعضی ها گفته باشن که با دلی آرام و قلبی مطمئن رفتن ، ولی همه می دونیم که هیچکدومشون به اندازه ی آیت الله منتظری آرامش قلبی نداشتن.




کارتاژ |یکشنبه 29 آذر 1388 07:06 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



نمی دانم فروید جایی نوشته است که قوم یهود ، علاوه بر آن که روی تخت نمی خوابند ، یک مشخصه ی دیگر هم دارند و آن خال بالای لبشان است ، یا نه . اما اگر هم ننوشته ، می خواسته بنویسه و یادش رفته است.



کارتاژ |شنبه 28 آذر 1388 02:29 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 5



در بهشت میوه ها طراحی خوبی ندارند ، یعنی بهترین طرحی که پیدا می شد سیب بود ، بقیه میوه ها یا مثل توت فرنگی و کوجه بودند ، یا میوه هایی شبیه به هلو و همین سیب ، یه چند تایی هم میوه های بزرگتر بودند که به هیچ دردی نمی خوردند ، مثل هندوانه و خربزه و غیره . اگر میوه های خوش ساختی مثل موز آنجا بودند ، به هیچ وجه مزاحم آدم نمی شدم که او هم از درخت دانایی بخورد و بعد جفتمان لو برویم.

دفترچه ی خاطرات - حوا




کارتاژ |پنجشنبه 26 آذر 1388 03:30 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



من این را اعلام می كنم كه اگر كسی به من سبّ بكند، فحش بدهد، عكس من را پاره كند، احدی حق ندارد كه به او تعرض بكند. حرام است تعرض كردن به كسی كه به من سب كند.

روح الله الموسوی الخمینی.

-
و جالبه که یه زمانی این مطلب توی خود کیهان نوشته شده بوده : کیهان سه شنبه 5 شهریور 1387 - البته اگه لینکش رو حذف نکنن !






کارتاژ |دوشنبه 23 آذر 1388 11:29 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



ظاهرا غالب نابغه هایی که دگرگونیهای عمده ی تاریخ پیشرفت فکر را به وجود آورده اند برخی جنبه های مشترک دارند. از یک طرف شکاکی آنان در مورد افکار کهن و بدیهیات و عقاید جزمی و آنچه که مسلم پنداشته شده است که غالبا به سرحد بت شکنی می رسد و از طرف دیگر فکر باز و عاری از تعصب آنان به درجه ای که به خوش باوری و ساده لوحی شباهت دارد در مواجهه با افکار نوینی که تصور می کنند موید آرزوهای غریزی آنان باشد.

خوابگردها
آرتور کستلر




کارتاژ |یکشنبه 22 آذر 1388 01:57 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 4



اگر شما هم به تکرارپذیر بودن طبیعت معتقد باشید ( اصولا مگر انسان چاره ی دیگری هم دارد ؟ ) می دانید که پس از سه هفته شب جمعه های لذت بخش ، هفته ی چهارم باید بنشینید و منچ بازی کنید.

- اگر متوجه نشدید این جوک را بخوانید ، و بعد یک بار دیگر دو خط بالایی را بخوانید.




کارتاژ |پنجشنبه 19 آذر 1388 08:56 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 ...