تبلیغات
کارتاژ - مطالب آذر 1388

-



همین چند هفته پیش بود ، داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم ، گفتم دلم می خواد عین کروبی ، یا مثلا منتظری زندگی کنم ، وقتی سرم رو گذاشتم زمین و مردم ، لااقل خودم خیالم راحت باشه.
شاید بعضی ها گفته باشن که با دلی آرام و قلبی مطمئن رفتن ، ولی همه می دونیم که هیچکدومشون به اندازه ی آیت الله منتظری آرامش قلبی نداشتن.




کارتاژ |یکشنبه 29 آذر 1388 07:06 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



نمی دانم فروید جایی نوشته است که قوم یهود ، علاوه بر آن که روی تخت نمی خوابند ، یک مشخصه ی دیگر هم دارند و آن خال بالای لبشان است ، یا نه . اما اگر هم ننوشته ، می خواسته بنویسه و یادش رفته است.



کارتاژ |شنبه 28 آذر 1388 02:29 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 5



در بهشت میوه ها طراحی خوبی ندارند ، یعنی بهترین طرحی که پیدا می شد سیب بود ، بقیه میوه ها یا مثل توت فرنگی و کوجه بودند ، یا میوه هایی شبیه به هلو و همین سیب ، یه چند تایی هم میوه های بزرگتر بودند که به هیچ دردی نمی خوردند ، مثل هندوانه و خربزه و غیره . اگر میوه های خوش ساختی مثل موز آنجا بودند ، به هیچ وجه مزاحم آدم نمی شدم که او هم از درخت دانایی بخورد و بعد جفتمان لو برویم.

دفترچه ی خاطرات - حوا




کارتاژ |پنجشنبه 26 آذر 1388 03:30 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



من این را اعلام می كنم كه اگر كسی به من سبّ بكند، فحش بدهد، عكس من را پاره كند، احدی حق ندارد كه به او تعرض بكند. حرام است تعرض كردن به كسی كه به من سب كند.

روح الله الموسوی الخمینی.

-
و جالبه که یه زمانی این مطلب توی خود کیهان نوشته شده بوده : کیهان سه شنبه 5 شهریور 1387 - البته اگه لینکش رو حذف نکنن !






کارتاژ |دوشنبه 23 آذر 1388 11:29 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



ظاهرا غالب نابغه هایی که دگرگونیهای عمده ی تاریخ پیشرفت فکر را به وجود آورده اند برخی جنبه های مشترک دارند. از یک طرف شکاکی آنان در مورد افکار کهن و بدیهیات و عقاید جزمی و آنچه که مسلم پنداشته شده است که غالبا به سرحد بت شکنی می رسد و از طرف دیگر فکر باز و عاری از تعصب آنان به درجه ای که به خوش باوری و ساده لوحی شباهت دارد در مواجهه با افکار نوینی که تصور می کنند موید آرزوهای غریزی آنان باشد.

خوابگردها
آرتور کستلر




کارتاژ |یکشنبه 22 آذر 1388 01:57 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 4



اگر شما هم به تکرارپذیر بودن طبیعت معتقد باشید ( اصولا مگر انسان چاره ی دیگری هم دارد ؟ ) می دانید که پس از سه هفته شب جمعه های لذت بخش ، هفته ی چهارم باید بنشینید و منچ بازی کنید.

- اگر متوجه نشدید این جوک را بخوانید ، و بعد یک بار دیگر دو خط بالایی را بخوانید.




کارتاژ |پنجشنبه 19 آذر 1388 08:56 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



قدیم زن که می آوردی خانه ات ، همین که سرما می خوردی می افتاد به هول و ولا ، تند و تند می رفت و می اومد ؛ واست سوپ درست می کرد و پاشوره ات می کرد ، خلاصه آقا حسابی تر و خشکت می کرد ؛ اما الان چی ، الان از سر کار که میای خونه ، کافیه یه سرفه بکنی ، زنت اگه خونه ی مادرش اینا دور باشه و نتونه بره اونجا ، یه رختخواب واست میندازه تو هال که شب پیش اون نخوابی که یه وقت اون ازت مریضی نگیره ! بعدم تا گواهی سلامت نیاری با خودت ، عمرا بیاد باهات دست بده ! خلاصه آقا زن ها عوض شدن ، عوضی شدن ، همشم تقصیر خودمونه.

+ این یعنی این که بنده از سال 84 تا الان توی دفترچه بیمه ام یدونه مهر هم نخورده ! اون سال 84 ای هم واسه دندون پزشکی بوده ، و قبلی اش واسه سال 82 بوده !
+ بخوانیدش ( " برباد " ش را دیدم ، مانده " رفته " اش )




کارتاژ |چهارشنبه 18 آذر 1388 07:42 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

فرهنگستان!



پس فردا به این معنی است که این هنر برود و هنر دیگری بیاید . این فلسفه برود و گورش را گم کند و تفکر دیگری بیاید ، این متافیزیک گورش را گم کند.

امام فردید.




کارتاژ |شنبه 14 آذر 1388 02:14 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 3



یک روز آقای دکتر میم در یک جمع دوستانه نقل می کردند که : در دوره ی جوانی ام ، زمانی که تازه دانشجوی سال اول فیزیک شده بودم ، یک شب در خانه ، کنار کرسی ، نشسته بودم و داشتم فیزیک الکترومغناطیس می خواندم ،
بنا به عادت همیشگی ام همه چیز را بلند بلند می خواندم ، اعضای خانواده نیز دور کرسی به حرف زدن خودشان مشغول بودند و کسی توجهی به من نداشت. تا این که من این جمله را خواندم : دو راه باردار کردن ماده!
ناگهان همه از حرف زدن ایستادند و به من نگاه کردند. من تازه فهمیدم که چی گفته ام ، اما پیش خودم فکر کردم که کافی است ادامه ی متن را بخوانم تا همه متوجه بشوند که این یک مبحث الکترومغناطیسی است و نه باردار کردنش آن باردار کردنی است که آن ها فکر می کنند ، و نه ماده اش آن ماده.
این بار با صدایی کمی بلند تر جمله را از اول شروع کردم به خواندن :
دو راه باردار کردن ماده : یک - مالش!




کارتاژ |پنجشنبه 12 آذر 1388 07:58 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یادداشت های شب جمعه 2



قونیه - 653 - جلال الدین بلخی :
رشک برم ، کاش قبا بودمی.

تهران ( نظام آباد ) - 1385 - ممد دو چشم :
کاش من جای صندلی اون پرایت ( پراید ) سیفیده بودم.




کارتاژ |پنجشنبه 5 آذر 1388 04:23 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

چه خریتی !



این عبارت دو بار برای نوع بشر به کار برده شد ،
اول در هنگامی که ناپلئون در چله ی زمستان به روسیه حمله کرد ؛
و سپس زمانی که کسی بین ساعت هشت و نیم تا ده و نیم شب ، در خیابان شهید تخت طاووس منتظر تاکسی ایستاد.
- مورد اول ، و همین طور تایتل از حضرت وودی آلن نقل شده است ؛ شاید مورد دوم به این دلیل به ذهن ایشان نرسیده که در زمان نوشتن مطلب توسط ایشان پدیده ی اوتوزنی رایج نبوده و خیابان شهید استاد مطهری نیز محل اصلی ترانزیت زنان خیابانی نبوده است.




کارتاژ |سه شنبه 3 آذر 1388 09:05 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

-



روح من بیکار است.

- یاد پرسه زدن های توی تهرانِ کرباسچی و سهراب خوندن ها ؛ سعید کدوم گوری هستی؟




کارتاژ |یکشنبه 1 آذر 1388 12:46 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _