ناز

 

ایزابل حلزون ها را به گریه انداخت.

- تو رو خدا حرف بزن. . .


 

نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 28 آبان 1386 و ساعت 07:11 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

فضا در ملت !

 

این هایی هستن که میخواهن نشون بدن که زمین چقدر بزرگه ، بعد منظومه شمسی چقدر بزرگه ، بعد کهکشان ما چقدر بزرگه ، بعد خوشه محلی چقدر بزرگتره ، بعد .... بعد کل کائنات چقدر بزرگه و انسان در برابر این همه بزرگی چقدر کوچیکه ،عمه ندارن؟


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 27 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

یادتان است سر آن ماجرای دخترهای موآبی (+) چقدر مسخره ام کردید؟
بلاخره توی عهد عتیق پیدایش کردم.یک جای عهد عتیق از دو دختر موآبی حرف می زند که دست بر قضا بر خلاف اکثر زنانی که در عهد عتیق نامی از ایشان برده می شود،عفیف و نجیبه نیز هستند.

+ انگار بایستی زودتر کار این ماشین زمان را تمام کنم و بروم به عهد عتیق.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

اصول حکومت در آتن

 

یونانی ها اشتباه بزرگی کردند که فکر کردند بایستی معشوقه هایشان را در بحث های فلسفی شان نیز شرکت دهند.اما زنان به هیچ وجه کشش چنین کاری را نداشتند.و این گونه شد که در آتن همجنس بازی متداول شد.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 21 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

بابا گل افروز - دوتار

- خب مسلما وقتی اسم دوتار میاد ناخود آگاه دست و کنار و زخمه ی عثمانم آرزوست.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 20 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

محبوب غیر علمی تخیلی باز من ۳

 

- سه تا جهان دیگر را که رد کنیم میرسیم به یازدهمین جهان موازی با جهان خودمان.همان جایی که طبق محاسبات من تو از آن من هستی.فقط از آنِ خودم.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 13 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

محبوب غیر علمی تخیلی باز من ۲

 

- هی لعنتی ، اون چیزی که با آشغال ها گذاشتی بیرون ماشین زمان ِ من بود!


 

نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 8 آبان 1386 و ساعت 09:10 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

محبوب غیر علمی تخیلی باز من

 

نمی دانم دیگر کجایش مشکل داشت،این بار همه چیز حساب شده بود حتی آن سیستم برگشت دستی به زمان قبلی هم مشکلی نداشت.اما باز هم ماشین زمان درست کار نمی کرد.صدای لیلی بلند شد که پس کی می آیی ! همین طور که داشتم با دستگیره ی اصلی انتقال زمان کلنجار می رفتم گفتم آمدم! آمدم! چند دقیقه ای بیرون رفتن از کارگاه میتوانست برایم مفید باشد.همه ی قسمت های برقی دستگاه را خاموش کردم و بعد از کارگاه آمدم بیرون.لیلی روی کاناپه ی کنار آشپزخانه نشسته بود و دفترش در دستش بود. کنارش که نشستم گفت که میخواهم شعر جدیدش را بشنوم ؟ من که حالا دیگر در آغوشش خوابیده بودم با نشانه ی سر گفتم که می شنوم.شروع کرد به خواندن غزلش .... غزل که تمام شد من در کودکی ام بود.من در گذشته بودم!


 

نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 5 آبان 1386 و ساعت 05:10 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _