|
|
|
|
|
|
||
|
|
- جمله ی معترضه -
عمومی , |لینک
مطلب|
نظرات ()
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 21 دی 1386 و ساعت 10:01 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
برف
نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 18 دی 1386 و ساعت 05:01 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
بعضی از این برهان هایی که در اثبات وجود خدا می آورند انقدر قوی هستند که حتی می توانند دو سه تا خدا را هم اثبات کنند!
نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 16 دی 1386 و ساعت 01:01 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آرماگدون دجال سوار خرش شد و به سمت آخرین آسیاب بادی حمله کرد!
نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 15 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ اولین فرمان
آنگاه خدا به موسی فرمود که به نزد من به بالای کوه بیا و آن جا باش و من قوانین و مقرراتی را که بر روی لوح های سنگی نوشته ام به تو می دهم تا به بنی اسراییل آموزش دهی.موسی به بالای کوه رفت و چهل روز آنجا ماند و در آن مدت نه چیزی خورد و نه نوشید.پس از چهل روز خدا سه لوح سنگی حاوی پانزده فرمان به دست موسی داد تا برای بنی اسراییل بیاورد.موسی دو لوح را بر دستانش گرفت و لوح سوم را بر روی آن دو قرار داد و به سمت پایین راه افتاد.در وسط راه پایش به تخته سنگی گیر کرد و ناگهان لوح بالایی افتاد و شکست. موسی عاجزانه رو کرد به آسمان و گفت : چرا تنها دو دست ؟ *
نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 10 دی 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ای ضیاالحق حسام الدین بیار! یک نفر بیاید اینجا و بشود حسام الدین چلپی . آنچه من میخوانم بنویسد ( و یا تایپ کند! ) .
نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 3 دی 1386 و ساعت 05:12 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
جان جهان دوش کجا بوده ای ؟
نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 1 دی 1386 و ساعت 05:12 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
|
|