او از چیزی به اسم اصالت حرف می زند ( و توضیحش می دهد ) که نه من حوصله دارم الان دوباره از کتاب هاردی بازنویسی اش کنم و نه شما می خوانیدش ( بروید و خود کتاب را بخوانید. )
2- من خیلی سال بود که سینما نمی رفتم ؛ دقیقا بعد از زمان کودکی ام که یا توسط مدرسه و یا خانواده به زور به سینما می رفتم، دیگر سینما نرفته بودم.یعنی معتقد بودم که فیلم ها ارزش دیدن ندارند ، برای هیچ فیلمی انقدر اصالت قائل نبودم که بخواهم بروم سینما و دو ساعت بنشینم و فیلم ببینم ؛ تا این که آتش سبز اصلانی اکران شد و کیا من را به زور برد ، دیدن آتش سبز باعث شد که باور کنم که سینما هم می تواند اصیل باشد ؛ البته قبل از آن هم سی دی درخت گلابی مهرجویی را دوستی به من هدیه کرد و دیدن آن هم همین حس را به من داد. بعد هم که باز با توصیه ی کیا رفتم و وقتی همه خوابیم بیضایی را دیدم باز این حسم تشدید شد ، تصور کردم که می توانم از این به بعد بیشتر سینما بروم.
3- درباره ی الیِ فرهادی را از روی سی دی دیدم ، یکی دو هفته ی پیش ، بعد از دیدن سی دی درباره ی الی تصمیم گرفتم که دیگر سینما نروم ، یعنی همه ی آن تصور اصیل بودن سینما که از آتش سبز و درخت گلابی و کمی هم وقتی همه خوابیم به من دست داد ، با دیدن درباره ی الی از بین رفت. فیلم فرهادی به هیچ وجه اصیل ( با همان تعریفی که هاردی در باب اصیل بودن ریاضیات واقعی ، و غیر اصیل بودن ریاضیات سخیف و کاربردی دارد ) نبود.
4- اکثریت از درباره ی الی خوب گفته اند ، اما این دلیل اصیل بودن فیلم فرهادی نمی شود ، من تصور می کنم اگر فرهادی رویه اش را عوض نکند ، نهایتا می تواند یک فیلم ساز در حد فخیم زاده بشود ؛ یا فوق فوقش مثل داریوش فرهنگ.
وقتی می گویم فخیم زاده ، تصورتان آن دلقکی نباشد که توی سریال تلویزیونی خواب و بیدار جلوی دوربین حرکات رزمی انجام می دهد ، فخیم زاده همانی بود که مسافران مهتاب را ساخته بود ، تشریفات را ساخته بود ، و آن فیلم دیگری که در یک آسایشگاه روانی بود ( اسمش را به یاد ندارم ) و خیلی هم محافل روشنفکری آن دوران دوستش داشتند. فخیم زاده ی آن دوران از فرهادیِ الان بزرگتر بود ، مسافران مهتاب و یا تشریفات از درباره ی الی بیشتر علاقه مند داشتند ، حتی عشاقی هم داشتند ، اما امروز هیچ کس فخیم زاده را دوست ندارد ، یا مثلا بعید می دانم کسی باشد که کارگردان مورد علاقه اش داریوش فرهنگ باشد . همان داریوش فرهنگی که محافل روشن فکری هم دوستش داشتند ، همان که روانی را ساخته بود. همان که برای دوفیلم با یک بلیط سیمرغ هم گرفت.
نه فخیم زاده و نه فرهنگ هیچ کدام کیارستمی نشدند ، برای این که فیلم هایشان اصالت نداشت . همان چیزی که فیلم های تا الان فرهادی هم ندارد.همان هایی که درباره ی الی را می ستایند 20 سال بعد خجالت می کشند که بگویند روزی فرهادی کارگردان مورد علاقه ی ما بوده است.( البته به شرطی که فرهادی رویه اش را عوض نکند )
5- حتی جالب اینجاست که امروز چون فخیم زاده یک دلقک تلویزیونی شده است ، و مثلا در عوض پرستویی شده است بهترین بازیگر ایرانی ، فیلم های قدیمی به درد نخوری که پرستویی نقش کتک خور در آن ها داشته است ، خوب شده اند و ما افتخار می کنیم که ببینیم ، اما فیلم های خوبی که فخیم زاده بازی کرده است را نمی بینیم! اساسا سینما اصالت ندارد. استثنا ها هم که همه جا هستند.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
