ابرها ،
گورتان را گم کنید.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

معشوق جبار متکبر .


 

نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 28 فروردین 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

هیچ مذهبی دروغ نمی گوید.
تنها فضا - زمان در حضور تو آشفته می شود.
انحنای گونه ات ، می شود مستقیم ترین صراط دنیا.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 18 فروردین 1387 و ساعت 12:04 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

اگر مرغ هوایی این قفس چیست

 

شبی بربود ناگه شمس تبریز ز من یکتا دو تایی ، من چه دانم ؟

بی ربط 1 : جن گیری به سبک روسی (+) را بخوانید.
بی ربط 2 : یه آهنگ داره اسمش گل ِ نازه بعد وسطش سنج میزنن!


 

نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 01:03 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

ای موسی دل

 

معلمی تنها شغل انبیاست . چوپان هم باباته !


 

نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 18 اسفند 1386 و ساعت 02:03 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب!


 

نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 15 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

یا ایها المدثر

 

اگر همین جور پیش برود تا آخر هفته بایستی ادعای پیامبری بکنم.
- فعلا یکی یک گلیم بیاورد  ما دورمان بپیچیم.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 10 اسفند 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

نیچه زمانی نرسیده بود که زمان باقی پس فردا و مهدی منتظر را طرح کند. اصلا زرتشت نیچه امام منتظر است.
امام احمد فردید


 

نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 29 بهمن 1386 و ساعت 04:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

دازاین

 

خدای لعنتی
آخه چی میشد اگه واقعا وجود داشتی؟

بی ربط 1 : متن آلمانی" هستی و زمان"  437 صفحه است. اما ترجمه ی فارسی اش 942 صفحه . مارتین هیدگر کیه ، سیاوش جمادی رو عشق است.

بی ربط 2 : اصلا ما دلمان میخواهد شب بارانی برویم رصد ، به کسی چه.

بی ربط ۳ : فیزیکدان ها به روایت مصطفی یاوری آیین را از اینجا دانلود کنید.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در پنجشنبه 25 بهمن 1386 و ساعت 06:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد

 

ای اژدهای عقل ، باز دوباره تو مغلوب کره الاغ دل شدی؟


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 21 بهمن 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

کل شی ٍ هالک الا وجهه. 


 

نوشته شده توسط کارتاژ در پنجشنبه 18 بهمن 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

حالا چه همه حس " خود هنرمند معروف بینی " شون گل کرده ها !
فقط بعدا یادتون باشه همتون را خودم معروف کردم ها !


 

نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 17 بهمن 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

این پست به علت بی جنبه بودن خوانندگان کاملا ویرایش شده است !
- تقصیر منه که میخوام ملتفتتون کنم.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 12 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

 

شیر نر اخته شده هنوز هم انقدر قدرت دارد که بتواند ماده کفتار مزاحم را از خودش دور کند.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 5 بهمن 1386 و ساعت 07:01 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

- جمله ی معترضه -


 

نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 21 دی 1386 و ساعت 10:01 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

برف
غیبت
تعطیلی
مملکت را شخص امام زمان اداره میکند !


 

نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 18 دی 1386 و ساعت 05:01 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

بعضی از این برهان هایی که در اثبات وجود خدا می آورند انقدر قوی هستند که حتی می توانند دو سه تا خدا را هم اثبات کنند!

پن:علت غایی برای آفرینش ریش زیر چانه این است که وقتی یک نفر دارد یک ساعت و نیم کس شعر به هم می بافد و راجع به رابطه اش با متافیزیک میگوید ریشتان را بکشید و آرامشتان را حفظ کنید.


 

نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 16 دی 1386 و ساعت 01:01 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

آرماگدون

 

دجال سوار خرش شد و به سمت آخرین آسیاب بادی حمله کرد!


 

نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 15 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

اولین فرمان

 

آنگاه خدا به موسی فرمود که به نزد من به بالای کوه بیا و آن جا باش و من قوانین و مقرراتی را که بر روی لوح های سنگی نوشته ام به تو می دهم تا به بنی اسراییل آموزش دهی.موسی به بالای کوه رفت و چهل روز آنجا ماند و در آن مدت نه چیزی خورد و نه نوشید.پس از چهل روز خدا سه لوح سنگی حاوی پانزده فرمان به دست موسی داد تا برای بنی اسراییل بیاورد.موسی دو لوح را بر دستانش گرفت و لوح سوم را بر روی آن دو قرار داد و به سمت پایین راه افتاد.در وسط راه پایش به تخته سنگی گیر کرد و ناگهان لوح بالایی افتاد و شکست. موسی عاجزانه رو کرد به آسمان و گفت : چرا تنها دو دست ؟ *
آنگاه خسته و درمانده به سمت بنی اسراییل آمد و گفت که خدا ده فرمان نازل کرده است  : اول – دروغ نگویید....


 

نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 10 دی 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

ای ضیاالحق حسام الدین بیار!

 

یک نفر بیاید اینجا و بشود حسام الدین چلپی . آنچه من میخوانم بنویسد ( و یا تایپ کند! ) .


 

نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 3 دی 1386 و ساعت 05:12 ق.ظ

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _