|
|
|
|
|
|
||
|
|
مغبچه
طرف انقدر نمی دونه که فکر میکنه " چنین گفت زرتشت " کتابِ گفتار های زرتشت هستش ، بعد اومده داره راجع به نمادشناسی اهورمزد با من بحث می کنه ! لینک نیمه مرتبط!
عمومی , |لینک
مطلب|
نظرات ()
نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 11 آذر 1387 و ساعت 06:50 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ می باقی
در عشق و هوسناکی ، دانی که تفاوت چیست؟
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 8 آذر 1387 و ساعت 03:21 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ میهن بلاگ جان ؛ جون مادرت بکش بیرون از این عنوان گذاشتن
لینک به 9 تا پست پایین تر!
نوشته شده توسط کارتاژ در پنجشنبه 7 آذر 1387 و ساعت 10:14 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ SmS
بایستی به فجیع ترین شکل ممکن دار زد ، آدمی را که چهارشنبه های زمین خواب می ماند!
نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 6 آذر 1387 و ساعت 12:11 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ قسمت الف
فرض کنید یک کار خیلی ساده داریم ، مثلا : از قسمت الف یک خط بکشید به قسمت ب
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 1 آذر 1387 و ساعت 06:20 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ بارش شهابی
ویژه نامه بارش شهابی سایت رصدگاه هم در اومد.
نوشته شده توسط کارتاژ در چهارشنبه 29 آبان 1387 و ساعت 01:27 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ بررسی نیروی عمودی تکیه گاه
ای دختران این مرز و بوم. کپی رایت ای دختران این مرز و بوم برای خانم خاتون محفوظ است.
نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 27 آبان 1387 و ساعت 02:32 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ زخمه بزنی ، زخمه نزنی ، من تن تننم المَلِکُ القُدُّوسُ الْعَزِیزُ الجبّارُ الْمُتَکَبِّرُ
نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 14 آبان 1387 و ساعت 03:33 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ عنوان ندارد ( رونوشت به میهن بلاگ )
اگه خوب بود که واسه ما نبود.
نوشته شده توسط کارتاژ در دوشنبه 13 آبان 1387 و ساعت 12:12 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ پس فردای تاریخ دانهیل های قرمز از سر این دنیا زیاد اند.آن ها را بگذارید برای وقتی که امام منتظر آمد.فعلا با همین اسی های لایت هم میشود سر کرد.امام موعود که آمد ، در روزگار ابرمردان ، می نشینیم دور هم و دانهیل قرمز می کشیم!
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 10 آبان 1387 و ساعت 01:34 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آقای میهن بلاگ یه فکری به حال عنوان ها بکن !
منی که حتی فکرش رو هم نمیکنم که بتونم با یکی به عنوان زن زندگی کنم ، امروز 2 بار حس کردم دلم میخواد بچه داشته باشم!
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 10 آبان 1387 و ساعت 01:15 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آخه من واس این پست چی عنوان بذارم میهن بلاگ جان؟ عَن
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 10 آبان 1387 و ساعت 01:13 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ راز و نیاز احمقانه است که بعد از شنیدن این اجرا کسی بخواد باز هم روی زمین زندگی کنه ؛ تمام لذت های زمین تمام می شود.
نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 7 آبان 1387 و ساعت 06:19 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ نجوای شبانه
خدا،
نوشته شده توسط کارتاژ در شنبه 4 آبان 1387 و ساعت 12:31 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آخرین اختراع خدا
خدا تازه آخرین اختراعش را تمام کرده بود : یک سیب سرخ و آبدار
نوشته شده توسط کارتاژ در جمعه 26 مهر 1387 و ساعت 06:55 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ آقای میهن بلاگ یعنی اگه من عنوان نداشته باشم نمیتونم پست ارسال کنم ؟
من همچنان معتقدم که اگر ریاضی میخوندم ، دلیل کافی داشتم برای این که درسم تا حالا تموم شده باشه.
نوشته شده توسط کارتاژ در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 03:16 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
من تازه فهمیدم اشکال از خانه ی کوچک ما بود که نه تنها سیب نداشت ، بلکه پرادو دو در هم نداشت !
نوشته شده توسط کارتاژ در پنجشنبه 11 مهر 1387 و ساعت 02:10 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
در دنیا چیزی سکسی تر از یک شلوار جین رنگ و رو رفته وجود دارد؟
نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
اصلا پاییز که شد این جنوبی ها هم آمدند،هر روز چند ساعتی قبل از غروب دو تایی می آمدند لب ساحل و روی آن تخته سنگ بزرگ که بومی ها میگفتن مال دیو سپیده می نشستن.بعد دست میکردن توی مشمای مشکی رنگی که داشتن و ساندویچ هاشون را در می اوردن و می خوردن.نگاهشون هم یک لحظه از آب برداشته نمی شد.فقط وقتایی که ما توی آب شنا می کردیم بود که شرم دخترونه شون مانع می شد و شروع می کردن با همدیگه حرف زدن.هر روز کارشون همین بود.ما هم برای این که مزاحمشون نشیم وقت شنا کردنمون را تنظیم کردیم چند ساعتی قبل از اومدن اون ها، بعد خودمون را توی آفتاب خشک می کردیم و میرفتیم توی خونه و درس می خوندیم.فقط بعضی وقتا از صدای پاشون می فهمیدیم که دارند میرند به سمت ساحل...
نوشته شده توسط کارتاژ در سه شنبه 2 مهر 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
با چشمانی یتیم ندیدنت.
نوشته شده توسط کارتاژ در یکشنبه 31 شهریور 1387 و ساعت 12:09 ب.ظ
_ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
|
|